براى من يک بستنى بياوريد
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب
را نيز روى ميز گذاشت و رفت.
پسر بستنى را تمام کرد،
صورتحساب را برداشت
و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت.
هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت،
گريهاش گرفت.
پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى،
15 سنت براى او انعام گذاشته بود
ور بر دگري خرده نگيري مردی
مردي نبود فتاده را پاي زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی
حواست باشد که سه انگشت دیگرت رو به سوی خود توست
دو چيز را هميشه فراموش کن
به کسي که خوبي کردي وکسي که به تو بدي کرد
--------------------------------------------------------------
در مجلس وارد شدي زبان نگهدار
در سفره حاضر شدي شکم نگهدار
در خانه اي وارد شدي چشم نگهدار
در نماز ايستادي دل نگهدار
--------------------------------------------------------------
دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز عليه تو
روزي که با توست مغرور مباش
روزي که عليه توست صبور باش
--------------------------------------------------------------
به چشمانت بياموز هرکس ارزش ديدن ندارد
___________________________سخنان حکيمانه
پاتريک هانري : آيا زندگي آنقدر عزيز ، و صلح آنقدر شيرين است که به بهاي زنجير و اسارت خريداري شود ؟
ارد بزرگ : آن که برنامه ها را از پايان به آغاز مورد ارزيابي ( نقد) قرار مي دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روي چيزي است
---------------------------------------------
پل نرولا : دوست بجاي چتريست که بايد روزهاي باراني همراه شما باشد
--------------------------------------------
پول شرر : يگانه راه براي افزودن خوشبختي بر روي زمين آن است که تقسيمش کنيم
---------------------------------------------
اُرد بزرگ : آن که مي دزدد ، جز حق خويش چيزي نمي ستاند . اما اين ستاندن نفرين و خواري ابدي در پي دارد .. ..
---------------------------------------------
پورلي نيکولاس : ازدواج کتابي است که فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نصر
---------------------------------------------
پرل پاک : انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نيست ، ولي انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است
---------------------------------------------
اُرد بزرگ : آن که درست سخن نمي گويد داناترين هم که باشد باز از ديدگاه همگان بي سواد است ..
--------------------------------------------
مرد را به قدرت بازويش امتحان کنيد نه به قول او
--------------------------------------------
سقراط : هر چه جست و جو کردم ، کسي را نيافتم که به ناداني خويش اعتراف کند ، پس من که خود مي دانم از همه نادان ترم ، داناترين مردمان هستم
---------------------------------------------
ارد بزرگ : اهل سياست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهايي که دوست دارند !!!.
---------------------------------------------
ارد بزرگ : آنچه رخ داده را بايد پذيرفت اما آنچه روي نداده را مي توان به ميل خويش ساخت
---------------------------------------------
ارسطو : انسان واقعي از نيکي کردن به ديگران خوشحال مي شود اما از اينکه ديگران به او نيکي کنند شرمنده مي شود زيرا آن نهايت بزرگواري و اين نهايت حقارت است و هيچ کس دوست ندارد حقير شود
---------------------------------------------
سقراط : با پدر و مادر چنان رفتار کن که از اولاد خود توقع داري
---------------------------------------------
ارد بزرگ : آدم هاي بزرگ به خوشي هاي کوتاه هنگام تن نمي دهند
---------------------------------------------
سقراط : فرق انسان با حيوان در کنترل هواي نفس و هوسهاست
---------------------------------------------
ارد بزرگ : زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست.
---------------------------------------------
سقراط : مرد عاقل کسي است که کم گويد و زياد شنود .
---------------------------------------------
ارد بزرگ : نماز عشق ترتيبي ندارد چرا که با نخستين سر بر خاک گذاردن ، ديگر برخواستني نيست
---------------------------------------------
سقراط : انتقام دليل سبکي عقل و پستي روح است
---------------------------------------------
ارد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمين مادري را بپرس
---------------------------------------------
سقراط : نزديک ترين چيزها مرگ و دورترين چيزها آرزوهاست
--------------------------------------------
ارسطو : تجربه ميوه اي است که آن را نمي چينند مگر پس از گنديدن
---------------------------------------------
سقراط : بايد بخوري تا زنده باشي ، نه آنکه زنده باشي تا بخوري
---------------------------------------------
ارسطو : خردمند هر آنچه را که مي داند نمي گويد و هر آنچه را که بگويد مي داند
---------------------------------------------
سقراط : براي دوست خود يک دفعه تمام محبت خود را ظاهر مکن زيرا هر وقت اندکي تغييري مشاهده کرد تو را دشمن مي دارد .
---------------------------------------------
افلاطون : دانايان حرف مي زنند چون چيزي براي گفتن دارند . احمق ها حرف مي زنند چون بايد چيزي بگويند
---------------------------------------------
ارسطو : مزيت باسوادان بر بي سوادان همانند برتري زندگان بر مردگان است
---------------------------------------------
افلاطون : هرچيز را نگهبان بيشتر بود،استوارتر گردد ،مگر راز که نگهدار آن هرچند زياد باشد آشکارتر گردد
---------------------------------------------
سقراط : مرد کامل آن است که دشمنان از او در امان زيست کنند نه آن که دوستان از او هراسان باشند .
--------------------------------------------
افلاطون : روشن است کسي که تنها به ورزش بدني بپردازد وحشي و خشن مي شود و آن که به تربيت روحي قناعت کند بيش از اندازه نرم و ملايم مي گرد
---------------------------------------------
ارد بزرگ : باور بدبختي از خود بدبختي دردناکتر است .
--------------------------------------------
امروز بهار است، ولي من نمي توانم آنرا ببينم!!!
وقتي کارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد
خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.
حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است…
آنچه كه هستي هديه خداوند است به تو
و آنچه خواهي شد هديه تو به خداوند است....پس بي نظير باش
كسي رو براي دوستي انتخاب كني كه دلش اونقدر بزرگ باشه
که برای دوستی با او نخواهی خودت را کوچک کنی
دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل
تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم
صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد
اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد
اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟
خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد
هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست
انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست
بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود
اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد
هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد
لذت تلاش و پيروزي بيشتر است
يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم
يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده
شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد
اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني
يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد
, نه اينكه در انتظار آنها بنشيند
شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي
حضرت علي (ع) : از دوستي با نادان خودداري كن
براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد
كسي كه در بهار چيزي نكارد در پاييز چيزي درو نخواهد كرد
تجربه را بر روي رختخواب نرم معطر و متکاي پر قو نمي توان بدست آورد
آدمي شاگردي است که درد و اندوه او را تعليم مي دهد
و هيچکس بدون احساس اين معلم قادر به شناسايي خود نيست
خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است,
تا دو برابر آنچه را كه ميگويد به چشم ببيند
اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد،
به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
اراده از آن مرد کور نيرومندي است که بر دوش خود مرد شل بينايي را مي برد تا او را رهبري کند
مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش
زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد
دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر مي شود
مستمند کسي است ، که دشواري و سختي نديده باشد
آنکس که نتواند در جمع شادي و نشاط ديگران به صورت يکي از افراد در آيد
، يا مغرور است يا رياکار و يا در قيد تشريفات
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند
آنقدر شكست ميخورم تا راه شكست دادن را بياموزم
پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني
شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد،
اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد
با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد
تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست
بزرگترين بدبختي آن است که طاقت کشيدن بار بدبختي را نداشته باشيم
افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند
محيط را به رنگ خود درآورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است
هنگامي که همه مانند يکديگر مي انديشند، در واقع کسي نمي انديشد
سعادت را بايد در بين راه پيدا کرد نه انتهاي جاده ، چون در آنجا سفر به پايان رسيده و ديگر دير شده است
وقت براي سعادتمند بودن امروز است نه فردا
دنيا آن قدر وسيع است که براي همه ي مخلوقات جايي هست،
پس به جاي اينکه جاي کسي را بگيريد تلاش کنيد جاي واقعي خود را بيابيد
با سنگهايي که در سر راهت ميگذارند هم ميتواني چيز قشنگي براي خود بسازي
پند آموز است ماجراي مردي که زمين را مي کاويد
!تا ريشه هاي بي ثمر را از اعماق زمين بيرون کشد ، اما ناگاه گنجي بزرگ يافت
به من بگو قبل از آمدن به اين دنيا كجا بودي ، تا بگويم بعد از مرگ كجا ميروي
بدترين و خطرناكترين كلمات اينست: «همه اين جورند»
آنان كه نمي توانند خود را اداره كنند ناچار از اطاعت ديگرانند
اگر خواهان تماشاي ستارهها هستي، تاريکي شرط ضروري ديدن آنهاست
براي هدايت مردم پشت سرشان حركت كن
با مشکلات مي جنگيم که به آسايش برسيم ، وقتي به آسايش رسيديم آسايش را غير قابل تحمل مي دانيم
انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ي شلوارش بيشتر مي شود
بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود عادت مي کند خيلي زود هم فراموش مي کند که
خوشبخت است
آدم شجاع يکبار مي ميرد ولي ترسو هزار بار
يا چنان نماي که هستي ، يا چنان باش که مي نمايي
سخاوت در زياد دادن نيست، در به موقع دادن است
جواني صندوق در بسته اي است که فقط پيران مي دانند درون آن چيست
آنکه مي دزدد ، جز حق خويش چيزي نمي ستاند
اما اين ستاندن نفرين و خواري ابدي در پي دارد
اختراع پول ، قاتل خوشبختي بشر شد
بهترين درمان براي قلوب شکسته اين است که دوباره بشکند
افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني
چه بسيار گردن کشاني که به آني دچار زبوني شدند
کسي که به کسي حسد مي ورزد، دليل بر آن است که به برتري او اعتراف کرده است
تنها زندگي كردن ،بهتر از رفاقت با نارفيقان است
عشق مانند ساعت شني همان طور که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند
براي رسيدن به هدف و مقصود بهترين راه آن است که
از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهيزد ، بي گمان آرام ، و کام و نام نصيبش مي شود
آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه انسانها برابرند
خوشبختي توپي است که وقتي مي غلتد به دنبالش مي رويم و وقتي توقف مي کند به آن لگد مي زنيم
هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم
اسرار شخص ، مانند زندانياني است که چون رها شوند تسلط بر آنها غير ممکن است
انسان همان چيزي است که باور دارد
اگر مي خواهي خوب باشي بايد اول معتقد باشي که بد هستي
آدم درستكار به خاطر يك قطعه استخوان خود را به سگ تبديل نميكند
آدمي ساخته ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است
انسان از پيروي چيزي ياد نميگيرد ولي از شكست خيلي چيزها فرا مي گيرد
برای پیشرفت سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشت کار، سوم پشت کار
آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند
تا بدبختی را نشناسیم هیچوقت راه بدست آوردن و نگه داشتن خوشبختی را یاد نمی گیریم
بهتره غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي
تا اينكه به خاطر غرور، كسي را كه دوست داري از دست بدي
به راحتي مي توان دوست داشتن را به زبان آورد
ولي به سختي مي شود آن را نشان داد
روياهاي كوچك را آرزو نكن چون قدرتي براي تكان دادن قلب انسانها ندارد>>> گوته
در طوفان غم ودریای رنج با خدا بودن بهتر از نا خدا بودنه
هیچ چیز عوض نمی شود ! شما دیدتان را عوض کنید رمز کار این است
اگر به قلبت گوش کنی و مغزت را به کار اندازی، هیچ وقت اشتباه نمی کنی
تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است
هر جا كه زميني را بكاوي گنجي خواهي يافت اما بايد با ايمان يك دهقان زمين را بكاوي
كسي كه بر نفس خود غلبه نكرد بر هيچ چيز غالب نخواهد شد
انقدر به تاريكي لعنت نفرستيد يك شمع روشن كنيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان
اما به قدر فهم تو کوچک مي شود
و به قدر نياز تو فرود مي آيد
و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود
و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود
يتيمان را پدر مي شود و مادر
محتاجان برادري را برادر مي شود
عقيمان را طفل مي شود
نااميدان را اميد مي شود
گمگشتگان را راه مي شود
در تاريکي ماندگان را نور مي شود
رزمندگان را شمشير مي شود
پيران را عصا مي شود
محتاجان به عشق را عشق مي شود
خداوند همه چيز مي شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار
و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها ...
چنين کنيد تا ببينيد چگونه
بر سفره شما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند
در دکان شما کفه هاي ترازويتان را ميزان مي کند
و در کوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند
مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟
غيرت به شجاعتت حسادت مي کرد
آن روز خدا به کربلا آمده بود
با دست بريده ي تو بيعت مي کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داني که چرا خانه کعبه شد سيه پوش؟
زيراکه خداوند عزادار حسين است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داني زه چه رو چوب شود قسمت آتش؟
بي حرمتي اش بر لب و دندان حسين است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داني که چرا آب فرات است گل آلود؟
شرمندگي اش از لب عطشان حسين است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن ادمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد
____________________________________
من حاصل عمر خود ندانم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک هم دم با وفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
_____________________________________
ویرانگری عشق به من آباد است
بی آه من آشیان غم بر باد است
من بی تو سکوت میکنم حرفی نیست
اما چه کنم سکوت من فریاد است
______________________________________
از پنجره ها شکسته اش من هستم
از این همه چشم٬ بسته اش من هستم
هر جا که دو تا پرنده عاشق شده اند
آن غرق به خون نشسته اش٬ من هستم
_______________________________________
هر بار نوشته ای و پاکش کردی
تا اینکه سرانجام هلاکش کردی
آن روز جنازه خودت را ای مرد
بردی و به دست خویش خاکش کردی
_________________________________________
غم نیست که کوه بر سرش ریخته است
دریاست که در چشم ترش ریخته است
این مرد بلا کشیده از اول عمر
هر خشت نهاده آ خرش ریخته است
__________________________________________
آتش نشده به دود بر خواهم گشت
به آنکه مرا سرود بر خواهم گشت
آن روز که آمدم به سمتت دنیا
می دانستم که زود بر خواهم گشت
__________________________________________
خوب است که می ماند و بد می خشکد
رودی که به دریا نرسد می خشکد
یک بار نشسته ای ببینی وقتی
قلبی که شکست چه می شود ...
__________________________________________
در آینه رو به روی تو خواهم مرد
در هر قدمی به سوی تو خواهم مرد
از اول عمر خوب می دانستم
یک روز در آرزوی تو خواهم مرد
________________________________________
تا بشکند امروز طلسمم٬ برخیز
تا غصه جدا شود از اسمم برخیز
این جسم ندارد آرزویی جز خاک
ای روح ! به احترام جسمم برخیز!
________________________________________
شد قطع دو دست نازنینت عباس!
جز عشق مگر چه بود دینت عباس؟
در یاوری عشق برون آمده بود
دستان خدا از آستینت عباس!
_______________________________________
با کیست خطاب این سخن های درشت
با مادر تاریخ؟ خدا ؟ یا زرتشت؟
بیهوده مپرسید که ز کیست
بیداد شما ادمیان ما را کشت
_______________________________________
ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟
هر دم به هوای دل ما می آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی
_______________________________________
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش***بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر >>>> مولانا
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در یقین
میترسم از ان که بانگ اید روزی
کای بیخبران راه نه انست و نه این
سعی کن خورشید باشی
که اگر خواستی نتابی
نتوانی
____________________________
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد
نه در آن چیزی که به آن می نگری
_____________________________
ما لحظات را گذراندیم تا به خوش بختی برسیم
اما نمیدانستیم خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت
من نمی دانم که چرا می گویند
اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی
کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی
قرمز دارد